به که دل باید بست ؟
  
 کمی از روزها
 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 29 آذر 1384
قهر

زن سر شار از خشم در را کو بید و رفت

عطرش را در سر سر ای خانه جا گذاشت و رفت

نیمکتهای سبز و زرد بلوار

جفتهای نا جور را

پشت سر گذاشت و رفت

 میدان ولی عصر در ازدحام

زن دیگر مغا زه ها را دوست نداشت

پیرا هن گلی و گو شواره طا ووسی پشت ویترین را

دیگر دوست نداشت

رهگذری در گوش زن نجوا کرد

دست زن در هوا چر خید

دنیا دور سرش چر خید

لباس گلی ، گو شواره طا ووسی

نجوای هر زه رهگذر را تف کرد

 و به سوی خانه دو ید...

بر سینه فشرد یک نان گرم بر بری

با معنای یک سلام گرم خانگی

یک زنگ مداوم  ، یک در کو فتن پی در پی

آیا ... در به روی پا شنه خواهد چرخید؟

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 122193


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها