X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
به که دل باید بست ؟
  
 کمی از روزها
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 11 فروردین 1385

من که روزی اشک خواهم ریخت

بگذار امشب

که دلم پر از طپش عشق است

ودر گوشم

پر از سکوت کلمات مهربانی است

گریه سر دهم

بگذار بغض هایم را

که تلخند

به شیرینی

گریه بیارایم

واز باران چشم هایم

رنگین کمان بسازم

بگذار که همه جا پر از رنگ شود

رنگی برای دل رنگ باخته ام

برای صورت رنگ پریده ام

برای ابعاد هندسی نقاشی خاطراتم

چقدربا شعر قلم زده ام

چقدر همراه پرنده پریده ام

چشم باز می کنم

در چهار راه حقیقت

باز به درختی تکیه داده ام

و خیال پرواز را

با خود پر واز عوضی گر فته ام

آن کبوتر کجا

ومن کجا

از بس در جا زده ام

جای پایم روی اسفالت های خیابان سوت و کور

حکاکی شده اند

تو به من می خندی

من که به درختی تکیه داده ام

و رنگین کمان گریه ام

خیابان را نقاشی کرده است

من به خود می آیم

از خنده های تو ...

من که یک روز گریه خواهم کرد

چرا از امروز شروع کنم

بگذار بخندم ، به بلندی قهقهه های تو

من که درونم پر از پوزخند است

به زندگی ...

وبر لبم هزاران لبخند را

برای روز دیدار او

به امانت گذاشته ام

اما بعد از اینکه گریستی و خندیدی

چه خواهد ماند

شاید یاد خنده ها و یاد گریه ها

و شاید دوباره گریستن ها

من که روزی گریه خواهم کرد ...

بگذار بگریم ، بگذار بگریم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 122182


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها