کسی در مرد پنهان شده بود
کسی که به جای او سکوت می کرد
کسی به جای او حرف می زد
به جای او نفرت داشت
به جای او تصمیم می گرفت
و به جای او حکم صادر می کرد
و زن هنوز تا عمق اندیشه مرد را می خواند
چشم زن شوخ خندید
دل مرد لرزید....
غریبه از نگاه مرد پر زد و رفت!....
آنچه روز بود
در پای تو ریختم
و آنچه آرزو بود
به سوی تو آوردم
وآنچه اندوه بود
برای خود نگه داشتم
تا در انتظار تو
بارور شود...
با حس کردن بادسردی تو صورتم تازه فهمیدم مدتی دارم بی هدف توخیابون راه میرم.
خیلی دیرم شده ولی به هوای تازه نیاز دارم.
دوست عزیزم شنیدن روز های از دست رفته توداره وجودمو از هم می پاشه.
دلم گر فته برای دلتنگی های تو...
می خوام ببارم داد بزنم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نه برای سر گذشت تو از بی رحمی روز گار.
دوست من خیلی سختی کشیدی، خیلی صبور بودی که تا حالا تو نستی باشی.
می دونی تو باید می موندی خیلی ها بهت احتیاج دارن..
دوست دارن نفس کشیدنت رو راه رفتن تورو ببیننو
صدای گرم و زیبات که همه رو اروم می کنه..
پس باش پر غرور و استوار
و
هرگز مجال نده دست بی رحم تقدیر
زندگی ات را برباید...
این قطعه رو خودم گفتم اولیشه
تقدیم می کنم به تو که بهترینی...
سهم من از تو چند خط نوشته
سهم من از تو یادآوری گذشته
سهم من از تو یه عکس فراموش شده
مگر نه اینکه، روزهای خوبی را برایت رقم زدم
مگر نه اینکه ،معشوقه خوبی برایت بودم
پس چرا؟
پس چرا؟
باید سهم من این باشد......